اطلاعات تماس

قرارگاه عبدالله رضیع

دسته: دسته‌بندی نشده

نکاتی برای تفت دادن و سرخ کردن
نکاتی برای تفت دادن و سرخ کردن

سزخ کردندرس آشپزی امروز نکاتی درباره تفت دادن و سرخ کردن است. شاید در کل تفاوت زیادی با هم نداشته باشند اما نتیجه کار متفاوت است.

هر دو در طعم غذا بسیار مهم و موثر هستند. پس برای شروع باید درباره آن ها بیشتر بدانیم.

قبل از اضافه کردن غذا به تابه روغن باید جلزولز کند در غیر اینصورت روغن به اندازه کافی داغ نشده است. (بیشتر…)

طرز تهیه املت گوشت و قارچ
طرز تهیه املت گوشت و قارچ

املتفریتاتا یا املت قارچ و پیاز و گوشت چرخ کرده، غذایی خوشمزه و باب دل همه است. یک انتخاب کم کربوهیدرات برای صبحانه، ناهار یا شام که کمتر از ۳۰ دقیقه آماده می‌شود. (بیشتر…)

۸ عادت سالم که تمام والدین باید به فرزند کودک خود آموزش دهند
۸ عادت سالم که تمام والدین باید به فرزند کودک خود آموزش دهند

 

عادت سالمبرای آموزش رفتارهای سالم و درست به کودکان، تنبیه یا دادن پاداش به آنها راه حل مناسبی نیست بلکه شما باید بتوانید نقش یک الگوی مناسب را ایفا کنید. ۸ عادت سالم را که تمام والدین باید به فرزند کودک یا نوجوان خود آموزش دهند، از این قرار است: (بیشتر…)

20جمله ای که حتما باید به همسرتان بگویید.
20جمله ای که حتما باید به همسرتان بگویید.

20 جملهجملاتی وجود دارد که باید در زندگی زناشویی به همسرتان بگویید. در این مطلب به شما می‌گوییم چه چیزهایی را به همسرتان بگویید تا خوشحالش کنید (بیشتر…)

چند روش مقابله با اضطراب
چند روش مقابله با اضطراب

اضطرابدر زندگی روزمره هر فردی ممکن است شرایطی وجود داشته باشد که باعث ایجاد استرس و اضطراب گردد. در اینگونه مواقع دانستن برخی از روش‌ها می‌تواند در مبارزه با اضطراب به شما کمک کند. (بیشتر…)

باغ گلابی
باغ گلابی

گلابیحامد در حالیکه بشدت خسته و گرسنه بود به کنار باغ مش‌نعمت رسید. از سوراخ دیوار نگاهی به داخل باغ کرد.

گلابی‌های رسیده و آبدار از شاخه‌ها آویزان بودند و هر رهگذر خسته‌ای را بسوی خود می‌خواندند.حامد با دقت داخل باغ را نگاه کرد، کسی انجا نبود. با زحمت خود را از شکاف دیوار به داخل باغ رفت.

 

به سراغ یکی از درخت‌های گلابی رفت و آن را تکان داد.چند گلابی درشت و رسیده بر زمین افتاد. حامد دیگر معطل نکرد و با اشتهای فراوان شروع به خوردن گلابی‌ها کرد.

 

او آنقدر مشغول خوردن شده بود که صدای پای مش‌نعمت را نشنید.در حالیکه دهانش پر از گلابی بود، ناگهان مش‌نعمت را در مقابل خود دید که با چوب‌دستی‌اش روبروی او ایستاده و با خشم نگاهش می‌کند.

 

حامد به زحمت گلابی‌ها را فرو داد و قبل از آنکه مش‌نعمت چیزی بگوید، گفت:این باغ، باغ خداست. این میوه‌ها هم از آن خداست. من هم بنده‌ی خدا هستم.

 

حالا تو بگو آیا اشکالی دارد که بنده‌ی خدا، از باغ خدا، میوه‌ی خدا را بخورد؟مش‌نعمت که از شدت عصبانیت سرخ شده بود، چوبدستی‌اش را بلند کرد و محکم بر پهلوی حامد کوبید.حامد فریادی از درد کشید و گفت:.

این باغ، باغ خداست. این میوه‌ها هم از آن خداست. من هم بنده‌ی خدا هستم. حالا تو بگو آیا اشکالی دارد که بنده‌ی خدا، از باغ خدا، میوه‌ی خدا را بخورد؟

مش‌نعمت که از شدت عصبانیت سرخ شده بود، چوبدستی‌اش را بلند کرد و محکم بر پهلوی حامد کوبید.

حامد از درد داد کشید و گفت:

مگر من برایت توضیح ندادم؟ پس چرا می‌زنی؟

 

داستان باغ گلابی

 

مش‌‌نعمت در حالیکه با یک دست چوبدستی‌اش را بر کف دست دیگرش می‌زد، گفت:

این چوبدستی را می‌بینی؟ این چوب خداست. دست مرا هم می‌بینی؟دست یک بنده‌ی خداست.

خودت هم که گفتی بنده‌ی خدا هستی. حالا بگو ببینم آیا اشکالی دارد که بنده‌ی خدا با چوب خدا، بنده‌‌ی دیگر خدا را کتک بزند؟

آنگاه دوباره چوب‌دستی‌اش را بلند کرد و بر پشت حامد کوبید.

حامد از جا بلند شد و در حالیکه از درد به خود می‌پیچید گفت:

از آنچه گفتم معذرت می‌خواهم. باغ، باغ خداست ولی من نباید دزدانه داخل آن می‌شدم.

چوب هم چوب خداست ولی تو را به خدا دیگر مرا با آن نزن!

مش‌نعمت با شنیدن این سخنان چوب‌دستی‌اش را بر زمین انداخت و گفت:

زود از باغ من بیرون برو

و سپس از آنجا دور شد.

 

گلابی‌های رسیده و آبدار از شاخه‌ها آویزان بودند و هر رهگذر خسته‌ای را بسوی خود می‌خواندند.حامد با دقت داخل باغ را نگاه کرد، هیچ‌کس آنجا نبود.

 

با زحمت خود را از شکاف دیوار به داخل باغ کشاند. به سراغ یکی از درخت‌های گلابی رفت و آن را تکان داد.چند گلابی درشت و رسیده بر زمین افتاد. حامد دیگر معطل نکرد و با اشتهای فراوان شروع به خوردن گلابی‌ها کرد.

 

او آنقدر مشغول خوردن شده بود که صدای پای مش‌نعمت را نشنید.در حالیکه دهانش پر از گلابی بود، ناگهان مش‌نعمت را در مقابل خود دید که با چوب‌دستی‌اش روبروی او ایستاده و با خشم نگاهش می‌کند.

 

حامد به زحمت گلابی‌ها را فرو داد و قبل از آنکه مش‌نعمت چیزی بگوید، گفت:این باغ، باغ خداست. این میوه‌ها هم از آن خداست.

 

من هم بنده‌ی خدا هستم. حالا تو بگو آیا اشکالی دارد که بنده‌ی خدا، از باغ خدا، میوه‌ی خدا را بخورد؟مش‌نعمت که از شدت عصبانیت سرخ شده بود، چوبدستی‌اش را بلند کرد و محکم بر پهلوی حامد کوبید.حامد فریادی از درد کشید و گفت:.

این باغ، باغ خداست. این میوه‌ها هم از آن خداست. من هم بنده‌ی خدا هستم. حالا تو بگو آیا اشکالی دارد که بنده‌ی خدا، از باغ خدا، میوه‌ی خدا را بخورد؟

مش‌نعمت که از شدت عصبانیت سرخ شده بود، چوبدستی‌اش را بلند کرد و محکم بر پهلوی حامد کوبید.

حامد فریادی از درد کشید و گفت:

مگر من برایت توضیح ندادم؟ پس چرا می‌زنی؟

مش‌‌نعمت در حالیکه با یک دست چوبدستی‌اش را بر کف دست دیگرش می‌زد، گفت:

این چوبدستی را می‌بینی؟ این چوب خداست. دست مرا هم می‌بینی؟دست یک بنده‌ی خداست.

خودت هم که گفتی بنده‌ی خدا هستی. حالا بگو ببینم آیا اشکالی دارد که بنده‌ی خدا با چوب خدا، بنده‌‌ی دیگر خدا را کتک بزند؟

آنگاه دوباره چوب‌دستی‌اش را بلند کرد و بر پشت حامد کوبید.

حامد از جا بلند شد و در حالیکه از درد به خود می‌پیچید گفت:

از آنچه گفتم معذرت می‌خواهم. باغ، باغ خداست ولی من نباید دزدانه داخل آن می‌شدم.

چوب هم چوب خداست ولی تو را به خدا دیگر مرا با آن نزن!

مش‌نعمت با شنیدن این سخنان چوب‌دستی‌اش را بر زمین انداخت و گفت:

زود از باغ من بیرون برو

و سپس از آنجا دور شد.

 چگونه کودک خود را به نماز خواندن دعوت کنیم؟
 چگونه کودک خود را به نماز خواندن دعوت کنیم؟

 

1– هنگام نماز فرزند خود را همراه خود به مسجد ببرید.

2- با فرزند خود رفتاری مناسب و مهربان داشته باشید.

3- با خانواده های متدین رفت و آمد داشته باشید.

4- در هر شرایطی که وقت نماز شد، نماز اول وقت را به جا بیاورید. (بیشتر…)

وقتی حسادت، زندگی مشترک‌تان را نابود می کند!
وقتی حسادت، زندگی مشترک‌تان را نابود می کند!

کمی حسادت، ذات بشر است و همیشه هم به این معنی نیست که اگر حسادت کردیم، اتفاق خیلی بدی افتاده. گاهی حسادت نشان می‌دهد که واقعا عاشق طرف مقابل‌مان هستیم و دوست نداریم ببینیم رابطه‌مان مورد تهدید قرار گرفته. اما اگر حسادت چیزی فراتر از یک تفکر گذرا باشد چطور؟ اگر جزو آنهایی هستید که حسادت را مدام در وجود خود احساس می‌کنید هشدارهایی برای‌تان داریم. (بیشتر…)

موهای خشک
موهای خشک

دانا سرشو با شامپو، ولی بدون آب می شسته! بهش می گن: چرا آب نمی ریزی؟ می گه: آخه روش نوشته مخصوص موهای خشک!!!

حواس پرتی زمان درس خواندن

کودکان و نوجوانان این روزها کارهای زیادی انجام می‌دهند، از جست‌وجو در اینترنت گرفته، تا بازی‌های کامپیوتری و… این حواس‌پرتی‌ها با توجه و تمرکز آنها در حال رقابت است.

با این همه مسائلی که ممکن است باعث وقفه در کار شود کودکان به سختی می‌توانند بر آنچه در حال انجام آن هستند تمرکز کنند

اما کمک به کودکان برای ایجاد نظم و استراتژی‌های تمرکز و مهارت‌های تمرکز در سنین پایین ضامن موفقیت آنها در دبیرستان،‌ دانشگاه و حتی محل کار خواهد بود.

در اینجا برخی از راهنمایی‌های عملی و نکاتی که والدین برای تمرکز کودک‌شان می‌توانند استفاده کنند را بررسی می‌کنیم.

(بیشتر…)

سزخ کردن