اطلاعات تماس

قرارگاه عبدالله رضیع

برچسب: درخت

باز بهار
باز بهار

باز بهار آمده

به باغ و صحرا

 

پر شده از بوی گل

تمام دنیا (بیشتر…)

درختکاری
درختکاری

به دست خود درختي مي نشانم به پايش جوي آبي مي كشانم

كمي تخم چمن بر روي خاكش براي يادگاري مي فشانم (بیشتر…)

آپارتمان حیوانات
آپارتمان حیوانات

 

آپارتمان حیواناتتوی جنگل سبز یه درخت کاج بود که از همه ی درختهای جنگل بلندتر و زیباتر بود .این درخت در جایی قرار داشت که از روی شاخه هایش همه ی جنگل و درختای سر سبزش دیده می شدند.

به خاطر همین مدتها بود که به خاطر  این درخت بین بعضی از حیوونای جنگل دعوا می شد . سنجاب و جغد و دارکوب و کلاغ و … همه می خواستن خونشونو روی این درخت بسازن.

بلاخره اختلاف و درگیری بین اونها بالا گرفت و کار به کلانتری کشید. پلیس جنگل تصمیم گرفت با بزرگترای جنگل مشورت کنه و راه چاره ای پیدا کنه. جلسه ی شورا برگزار شد و هر کسی نظری داد؛ اما در بین همه ی نظر ها، نظری که لک لک  پیر داد از همه  جالبتر بود.

لک لک گفت من توی شهر آدمها دیدم که خونه هایی روی هم می سازن و بهش آپارتمان می گن. بهترین کار اینه که  روی  درخت کاج هم یه آپارتمان چند طبقه درست کنیم تا همه ی حیوونات درخت نشین جنگل، بتونن یه خونه روی اون درخت داشته باشن. این نظر با موافقت همه روبرو شد و قرار شد به زودی آپارتمان حیوانات در جنگل سبز ساخته بشه.

دارکوب که مهارت زیادی توی  خونه ساختن روی درختان داشت، نقشه ی آپارتمان رو کشید و به همه نشون داد نقشش خیلی درست و کارساز بود. اون یه آپارتمان ده طبقه ی خیلی زیبا طراحی کرده بود. طبقه ی اول برای سنجاب ،طبقه ی دوم برای لک لک پیر، طبقه ی سوم برای جغد، طبقه ی چهارم برای دارکوب، طبقه ی پنجم برای کلاغ و… .

قرار شد دو طبقه از آپارتمانشون رو هم برای پذیرایی از مهمونایی که به جنگل اونها مهاجرت می کنن، خالی نگه دارن.

شنبه، اول هفته کار ساختن آپارتمان شروع شد. دارکوب با فاصله های منظم روی درخت سوراخهایی بزرگ ایجاد می کرد. بعد سنجاب وارد این سوراخها می شد و با ابزاری که داشت، اتاق بزرگی توی هر سوراخ درست می کرد. بعد نوبت کلاغ بود که وارد اتاقها بشه و خاک و زباله هارو از اونجا بیرون بریزه و تمیز کنه. وقتی اتاقها تمیز می شدند جغد مبلها و تختخوابهایی اندازه ی اونها می ساخت و لک لک اونارو توی اتاقها نصب می کرد. تا آخر هفته همه ی واحدها ساخته شدند.ن

بعدش همه کمک کردن و با هم در و پنجره های آپارتمانشون رو کار گذاشتند. آخر کار هم همه با هم قلمو دست گرفتند و شروع به رنگ کردن در و پنجره های آپارتمانشون کردن.

آپارتمان که تموم شد بقیه ی حیوونای جنگل برای اونها پرده های قشنگی به عنوان هدیه آوردند تا پشت پنجره هاشون نصب کنند. با نصب پرده ها، آپارتمان درخت کاج زیباتر و زیباتر شد.

کار آپارتمان تموم شد و موقع اسباب کشی رسید هر کسی با کمک دوستاش اسباب و اثاثیه ی خودش رو توی آپارتمانش برد. اولین روزی که حیوانات وارد آپارتمانشون شدند توی جنگل یه عالمه شادی و شور برپا شده بود. نزدیک غروب که شد آپارتمان نشینها، پنجره هاشونو باز کردن و جلوی پنجره نشستن. با این صحنه انقدر درخت کاج قشنگ شده بود که تا چند شب همه ی حیوونا می یومدن زیر درخت کاج و دور هم می نشستن و خوش می گذرون. حیوونای توی آپارتمان هم از مهمونایی که اومده بودن پیش اونا شب نشینی، پذیرایی می کردن.حالا جنگل سبز یه آپارتمان قشنگ برای حیوونای کوچیکی که روی درخت زندگی می کنند، داره .اگه به جنگل سبز سر زدید از اون آپارتمان هم دیدن کنید.

منبع:tebyan.net

(بیشتر…)

با درخت پیر قهر نکنید
با درخت پیر قهر نکنید

درخت پیرکلاغ شروع کرد به غار غار کردن، درخت پیر گوشهایش را گرفت و با صدایی لرزان گفت: هیس… آرام باش. آواز نخوان. سرم درد گرفت… حوصله ندارم…  کلاغ ساکت شد و آرام روی شاخه نشست. (بیشتر…)

یک کلاغ چهل کلاغ
یک کلاغ چهل کلاغ

کلاغمامان كلاغه صاحب یك جوجه ناز شده بود . روزها گذشت و جوجه كلاغ كمی بزرگتر شد . یك روز كه مامان كلاغه برای آوردن غذا بیرون میرفت به جوجه اش گفت : عزیزم تو هنوز پرواز كردن بلد نیستی نكنه وقتی من خونه نیستم از لانه بیرون بپری . مامان كلاغه پرواز كرد و رفت . (بیشتر…)

قصه ی میمونی به نام دان
قصه ی میمونی به نام دان

میمونبیشتر بچه ها از تولد نوزاد جدید بسیار هیجان زده می شوند. اما کم کم این دوره ی هیجان و سرگرمی اولیه به دلسردی تبدیل می شود. زیرا کودک در می یابد که نوزاد تازه متولد شده بیشتر اوقات روز را می خوابد و نمی تواند با او ارتباطی داشته باشد. همچنین از آنجا که تمام توجه والدین به سوی نوزاد برمی گردد، فرزند اول رنجیده خاطر می شود.

(بیشتر…)

دو درخت
دو درخت

درختدر یک باغچه کوچک ، دو درخت زندگی می کردند . یکی درخت آلبالو و دیگری درخت گیلاس .این دو تا همسایه با هم مهربان نبودند و قدر هم را نمی دانستند، بهار که می رسید شاخه های این دو تا همسایه پر از شکوفه های قشنگ می شد ولی به جای این که با رسیدن بهار این دو هم مهربانتر و با صفاتر بشوند بر سر شکوفه هایشان و این که کدامیک زیباتر است ، بحث می کردند. (بیشتر…)

درخت سیب
درخت سیب

سیبسال ها پیش پسر کوچولوی بازیگوشی عاشق بازی کردن در اطراف درخت سیب بزرگی بود. او هر روز از درخت بالا می رفت و سیب هایش را می خورد و استراحت کوتاهی در زیر سایه اش می کرد. او درخت را دوست می داشت و درخت هم عاشق او بود. زمان به آرامی گذشت و پسر کوچولو بزرگ شد و دیگر هر روز برای بازی به سراغ درخت نمی آمد.
یک روز، پسر بعد از مدت ها برگشت، اما این بار مثل همیشه خوشحال نبود. (بیشتر…)

باز بهار